معنی ۱neutral · 82%
جداکردن اجزای یک سازه برای جمعکردن و بردن آن.
مثالهای طبیعی
Der Abbau der Bühne dauert zwei Stunden.
برچیدن صحنه دو ساعت طول میکشد.
Wer hilft beim Abbau des Zeltes?
چه کسی در برچیدن چادر کمک میکند؟
Die Arbeiter beginnen mit dem Abbau des Standes.
کارگران برچیدن غرفه را شروع میکنند.
نکتهٔ کاربردی
در معنی برچیدن، der Abbau جمع ندارد؛ سازه را میتوان با von معرفی کرد.
درس کوتاه: Abbau
جداکردن اجزای یک سازه برای جمعکردن و بردن آن. در معنی برچیدن، der Abbau جمع ندارد؛ سازه را میتوان با von معرفی کرد.
خودت را امتحان کن
یک پاسخ را انتخاب کن.کدام تعریف با «Abbau» مطابقت دارد؟
