معنی ۱neutral · 89%
سرخیِ نورانی آسمان هنگام غروب خورشید یا کمی پس از آن.
مثالهای طبیعی
Die Abendröte tauchte die verschneiten Gipfel in ein warmes Licht.
سرخی غروب قلههای برفی را در نوری گرم فرو برد.
Nach dem Gewitter erschien eine kräftige Abendröte über dem Hafen.
بعد از توفان، سرخی پررنگی هنگام غروب بر فراز بندر پدیدار شد.
Wegen der Abendröte blieb die Fotografin noch eine Stunde am See.
عکاس بهخاطر سرخی غروب یک ساعت دیگر کنار دریاچه ماند.
نکتهٔ کاربردی
رنگوبوی ادبی دارد اما در توصیف طبیعت هم رایج است؛ با سرخی سپیدهدم اشتباه نشود.
