معنی ۱neutral · 89%
تجربهای هیجانانگیز یا غیرمعمول که ممکن است با خطر همراه باشد
مثالهای طبیعی
Die Reise durch Island war ein großes Abenteuer.
سفر در ایسلند یک ماجراجویی بزرگ بود.
Als Kinder suchten wir jeden Tag neue Abenteuer.
وقتی بچه بودیم، هر روز دنبال ماجراهای تازه میگشتیم.
Für sie beginnt morgen ein neues Abenteuer.
فردا برای او یک ماجراجویی تازه آغاز میشود.
نکتهٔ کاربردی
جمع این واژه نیز Abenteuer است.

