معنی ۱neutral · 80%
پخته و خونسرد
مثالهای طبیعی
Trotz der Provokation blieb sie bemerkenswert abgeklärt.
با وجود تحریک، بهطرز چشمگیری خونسرد ماند.
Seine abgeklärte Haltung beruhigte das gesamte Team.
برخورد سنجیدهٔ او به همهٔ اعضای تیم آرامش داد.
Mit abgeklärtem Blick beurteilte sie die Risiken.
او با دیدگاهی پخته خطرها را ارزیابی کرد.
نکتهٔ کاربردی
معمولاً نگرش یا قضاوت سنجیده و خونسردانهٔ یک شخص را توصیف میکند.
