معنی ۱neutral · 90%
به چیز دیگری وابسته یا مشروط بودن
مثالهای طبیعی
Die Reise hängt vom Wetter ab.
سفر به وضعیت هوا بستگی دارد.
Die Entscheidung hängt von unserem Chef ab.
تصمیم به رئیس ما بستگی دارد.
Der Erfolg hängt oft von guter Vorbereitung ab.
موفقیت اغلب به آمادگی خوب بستگی دارد.
نکتهٔ کاربردی
بعد از von حالت Dativ میآید.
ترکیبهای رایج
— به چیزی بستگی داشتن

