معنی ۱neutral · 90%
نیازمند یا بهشدت وابسته به شخص یا چیزی بودن
مثالهای طبیعی
Viele Firmen sind von Energieimporten abhängig.
بسیاری از شرکتها به واردات انرژی وابستهاند.
Das Kind ist noch von seinen Eltern abhängig.
این کودک هنوز به والدینش وابسته است.
Unser Alltag ist stark vom Internet abhängig.
زندگی روزمرهٔ ما بهشدت به اینترنت وابسته است.
نکتهٔ کاربردی
متضاد آن unabhängig است.
ترکیبهای رایج
— به چیزی وابسته بودن

