معنی ۱neutral · 89%
وضعیتی که در آن شخص یا چیزی به شخص یا چیز دیگری وابسته است
مثالهای طبیعی
Die Abhängigkeit von Importen bleibt ein großes Problem.
وابستگی به واردات همچنان یک مشکل بزرگ است.
Unsere Abhängigkeit vom Internet nimmt weiter zu.
وابستگی ما به اینترنت همچنان بیشتر میشود.
Das Land möchte seine Abhängigkeit von Öl reduzieren.
کشور میخواهد وابستگی خود به نفت را کاهش دهد.
نکتهٔ کاربردی
von بعد از Abhängigkeit با Dativ میآید.

