معنی ۱neutral · 82%
توجه کسی را از کاری که انجام میدهد منحرف کردن.
مثالهای طبیعی
Mein Handy lenkt mich vom Lernen ab.
تلفنم حواسم را از درس پرت میکند.
Bitte lenken Sie den Fahrer nicht ab.
لطفاً حواس راننده را پرت نکنید.
Der Lärm hat sie während der Prüfung abgelenkt.
سروصدا هنگام امتحان حواس او را پرت کرد.
نکتهٔ کاربردی
ساختار jemanden von etwas ablenken است؛ sich ablenken یعنی حواس خود را به چیز دیگری مشغول کردن.
درس کوتاه: ablenken
توجه کسی را از کاری که انجام میدهد منحرف کردن. ساختار jemanden von etwas ablenken است؛ sich ablenken یعنی حواس خود را به چیز دیگری مشغول کردن.
خودت را امتحان کن
یک پاسخ را انتخاب کن.کدام تعریف با «ablenken» مطابقت دارد؟
