معنی ۱neutral · 80%
خلع سلاح
مثالهای طبیعی
Beide Staaten verhandelten über eine schrittweise Abrüstung.
دو کشور دربارهٔ خلع سلاح تدریجی مذاکره کردند.
Die Abrüstung soll international überprüft werden.
قرار است روند خلع سلاح بهصورت بینالمللی نظارت شود.
Das Abkommen verpflichtete sie zur nuklearen Abrüstung.
توافقنامه آنها را به خلع سلاح هستهای متعهد کرد.
نکتهٔ کاربردی
اصطلاحی سیاسیـنظامی است و معمولاً بهصورت غیرقابلشمارش بهکار میرود.
