معنی ۱neutral · 90%
عمل یا لحظهٔ خداحافظی هنگام رفتن کسی
مثالهای طبیعی
Der Abschied am Bahnhof fiel uns schwer.
خداحافظی در ایستگاه برایمان سخت بود.
Zum Abschied bekam sie Blumen von ihren Kollegen.
برای خداحافظی از همکارانش گل گرفت.
Beim Abschied umarmten sich alle noch einmal.
هنگام خداحافظی همه یک بار دیگر همدیگر را در آغوش گرفتند.
نکتهٔ کاربردی
عبارت ثابت Abschied nehmen بسیار رایج است.
ترکیبهای رایج
— خداحافظی کردن

