معنی ۱neutral · 80%
برکناری، حذف
مثالهای طبیعی
Die Opposition forderte die Absetzung des Ministers.
مخالفان خواستار برکناری وزیر شدند.
Die Absetzung der Sendung führte zu Protesten.
حذف برنامه از جدول پخش اعتراضهایی به دنبال داشت.
Die Absetzung des Theaterstücks wurde kurzfristig beschlossen.
تصمیم لغو اجرای نمایش در آخرین لحظه گرفته شد.
نکتهٔ کاربردی
بافت مشخص میکند منظور برکناری، حذف از برنامه یا کسر مبلغ است.
