از نمونههای مشخص، ویژگیهای مشترک و کلیتر را بهصورت ذهنی استخراج کردن.
مثالهای طبیعی
Die Forscherin abstrahierte aus zahlreichen Interviews drei wiederkehrende Konfliktmuster.
پژوهشگر از مصاحبههای متعدد سه الگوی تکرارشوندهٔ تعارض استخراج کرد.
Der Architekt abstrahierte die Grundform des Gebäudes zu wenigen Linien.
معمار فرم اصلی بنا را به چند خطِ انتزاعی خلاصه کرد.
Aus den Einzelfällen lässt sich kein verlässliches Gesetz abstrahieren.
نمیتوان از این موارد پراکنده قاعدهای کلی و قابلاعتماد استخراج کرد.
نکتهٔ کاربردی
مفعول میتواند الگوی کلیِ استخراجشده باشد؛ در نثر دانشگاهی رایج است.
