معنی ۱neutral · 80%
کاهش ارزش
مثالهای طبیعی
Die Abwertung der Währung verteuerte die Importe.
کاهش ارزش پول واردات را گرانتر کرد.
Sie wehrte sich gegen die Abwertung ihrer Arbeit.
او در برابر کمارزش جلوهدادن کارش ایستاد.
Eine weitere Abwertung könnte die Inflation anheizen.
کاهش ارزش بیشتر ممکن است تورم را تشدید کند.
نکتهٔ کاربردی
هم برای کاهش ارزش پول یا دارایی و هم برای کمشدن اعتبار اجتماعی بهکار میرود.
