معنی ۱neutral · 82%
حاضرنبودن در جایی که انتظار حضور فرد در آن میرود.
مثالهای طبیعی
Die Lehrerin bemerkt die Abwesenheit des Schülers.
معلم متوجه غیبت دانشآموز میشود.
Gieß bitte in meiner Abwesenheit die Pflanzen.
لطفاً در غیاب من به گیاهان آب بده.
Seine Abwesenheit wurde vorher erklärt.
دلیل غیبت او از قبل توضیح داده شده بود.
نکتهٔ کاربردی
in meiner Abwesenheit یعنی در غیاب من؛ دورههای جداگانهٔ غیبت میتوانند Abwesenheiten نامیده شوند.
درس کوتاه: Abwesenheit
حاضرنبودن در جایی که انتظار حضور فرد در آن میرود. in meiner Abwesenheit یعنی در غیاب من؛ دورههای جداگانهٔ غیبت میتوانند Abwesenheiten نامیده شوند.
خودت را امتحان کن
یک پاسخ را انتخاب کن.کدام تعریف با «Abwesenheit» مطابقت دارد؟
