معنی ۱neutral · 82%
چیزی را با کشیدن از یک سطح جدا کردن.
مثالهای طبیعی
Zieh den Aufkleber vom Glas ab.
برچسب را از روی شیشه بکن.
Sie zieht die Schutzfolie ab.
او روکش محافظ را میکند.
Wir haben die alte Tapete abgezogen.
کاغذدیواری قدیمی را کندهایم.
نکتهٔ کاربردی
این مدخل معنی جداکردن را دارد، نه تفریق؛ صرف: zieht ab، zog ab، hat abgezogen.
درس کوتاه: abziehen
چیزی را با کشیدن از یک سطح جدا کردن. این مدخل معنی جداکردن را دارد، نه تفریق؛ صرف: zieht ab، zog ab، hat abgezogen.
خودت را امتحان کن
یک پاسخ را انتخاب کن.کدام تعریف با «abziehen» مطابقت دارد؟
