معنی ۱neutral · 80%
فیالبداهه؛ موردی
مثالهای طبیعی
Die Leitung berief ad hoc eine Sitzung ein.
مدیریت فوراً جلسهای اضطراری تشکیل داد.
Das Problem lässt sich nicht ad hoc lösen.
این مشکل را نمیتوان همان لحظه حل کرد.
Für den Notfall wurde ad hoc ein Team gebildet.
برای شرایط اضطراری تیمی بهصورت موردی تشکیل شد.
نکتهٔ کاربردی
عبارتی قیدی و بدون صرف است که بر راهحلی مخصوص همان موقعیت تأکید میکند.
