معنی ۱neutral · 82%
پستانداری از نخستیسانان با دستهای گیرنده که معمولاً خوب بالا میرود.
مثالهای طبیعی
Der Affe sitzt auf einem Ast.
میمون روی شاخه نشسته است.
Wir beobachten die Affen aus der Ferne.
از دور میمونها را تماشا میکنیم.
Das Kind zeichnet einen Affen mit langem Schwanz.
کودک میمونی با دم بلند میکشد.
نکتهٔ کاربردی
این اسم صرف ضعیف دارد: der Affe، den Affen، des Affen؛ جمع Affen است. بعضی کپیها دم ندارند.
درس کوتاه: Affe
پستانداری از نخستیسانان با دستهای گیرنده که معمولاً خوب بالا میرود. این اسم صرف ضعیف دارد: der Affe، den Affen، des Affen؛ جمع Affen است. بعضی کپیها دم ندارند.
خودت را امتحان کن
یک پاسخ را انتخاب کن.کدام تعریف با «Affe» مطابقت دارد؟
