معنی ۱neutral · 80%
گرایش و نزدیکی
مثالهای طبیعی
Sie hat eine ausgeprägte Affinität zur Musik.
او گرایش ویژهای به موسیقی دارد.
Zwischen den beiden Entwürfen besteht eine deutliche Affinität.
میان این دو طرح شباهت و نزدیکی آشکاری وجود دارد.
Seine Affinität zu Zahlen zeigte sich früh.
علاقه و استعداد او در کار با اعداد زود نمایان شد.
نکتهٔ کاربردی
اغلب در ساخت Affinität zu + Dativ بهکار میرود.
