معنی ۱neutral · 89%
فعالیت یا کمپینی سازمانیافته که برای هدف مشخصی انجام میشود
مثالهای طبیعی
Die Schule startet eine Aktion gegen Plastikmüll.
مدرسه یک کمپین علیه زبالههای پلاستیکی راهاندازی میکند.
Viele Menschen helfen bei der sozialen Aktion mit.
افراد زیادی در این اقدام اجتماعی کمک میکنند.
Die Aktion sammelte Geld für bedürftige Familien.
این کمپین برای خانوادههای نیازمند پول جمع کرد.
نکتهٔ کاربردی
معادل دقیق انگلیسی بسته به بافت میتواند action، campaign یا initiative باشد.

