معنی ۱neutral · 86%
هشدار فوری دربارهٔ خطر یا علامتی که برای خبرکردن دیگران داده میشود.
مثالهای طبیعی
Der Rauchmelder löste Alarm aus.
دودسنج هشدار را به صدا درآورد.
Bei Feuer musst du Alarm schlagen.
در صورت آتشسوزی باید اعلام خطر کنی.
Der Alarm weckte alle Bewohner.
صدای هشدار همهٔ ساکنان را بیدار کرد.
نکتهٔ کاربردی
Alarm مذکر است و با فعلهای auslösen و schlagen برای بهصدادرآوردن یا اعلام هشدار میآید.
