معنی ۱neutral · 82%
کتابی با صفحههایی برای جمعآوری و نگهداری منظم عکسهای شخصی یا موضوعی.
مثالهای طبیعی
Oma zeigt uns ein Album mit Kinderfotos.
مادربزرگ آلبومی از عکسهای کودکی نشانمان میدهد.
Ich klebe die Hochzeitsfotos in ein neues Album.
عکسهای عروسی را در آلبومی جدید میچسبانم.
Bitte leg das Album zurück ins Regal.
لطفاً آلبوم را سر جایش در قفسه بگذار.
نکتهٔ کاربردی
جمع این اسم Alben است، نه Albums. برای چسباندن عکس در آلبوم میگوییم ein Foto in ein Album kleben.
درس کوتاه: Album
کتابی با صفحههایی برای جمعآوری و نگهداری منظم عکسهای شخصی یا موضوعی. جمع این اسم Alben است، نه Albums. برای چسباندن عکس در آلبوم میگوییم ein Foto in ein Album kleben.
خودت را امتحان کن
یک پاسخ را انتخاب کن.کدام تعریف با «Album» مطابقت دارد؟
