معنی ۱neutral · 90%
بهآرامی و در مراحل کوچک رخ دادن یا شکل گرفتن، نه ناگهانی
مثالهای طبیعی
Die allmähliche Umstellung auf digitale Prozesse dauerte mehrere Monate.
گذار تدریجی به فرایندهای دیجیتال چند ماه طول کشید.
Die Region erlebt einen allmählichen Wandel ihrer Altersstruktur.
این منطقه در حال تجربهٔ تغییری تدریجی در ساختار سنی خود است.
Durch tägliche Übung zeigte sich eine allmähliche Verbesserung der Aussprache.
با تمرین روزانه، بهبود تدریجی تلفظ دیده شد.
نکتهٔ کاربردی
با اسمهایی مانند Wandel، Verbesserung یا Umstellung، allmählich بر روند مرحلهبهمرحله تأکید میکند.
