معنی ۱neutral · 90%
بخش اول یا نقطهٔ شروع چیزی؛ آغاز
مثالهای طبیعی
Am Anfang der Stunde machen wir eine Übung.
در آغاز کلاس، یک تمرین انجام میدهیم.
Der Anfang des Buches ist sehr interessant.
آغاز کتاب خیلی جالب است.
Wir fahren Anfang Juli nach Berlin.
ما اوایل ژوئیه به برلین میرویم.
نکتهٔ کاربردی
عبارت am Anfang یعنی «در آغاز». برای ماهها، Anfang میتواند مستقیماً پیش از نام ماه بیاید، مانند Anfang Juli.
ترکیبهای رایج
— در آغاز

