معنی ۱neutral · 90%
یک خویشاوند زن یا عضو نزدیک خانوادهٔ شخص
مثالهای طبیعی
Eine Angehörige durfte den Patienten am Abend besuchen.
یکی از بستگان زن اجازه داشت عصر بیمار را ملاقات کند.
Bitte nennen Sie eine Angehörige als Kontaktperson.
لطفاً یکی از بستگان زن را بهعنوان فرد تماس معرفی کنید.
Eine nahe Angehörige unterstützt sie im Alltag.
یکی از بستگان نزدیک زن در زندگی روزمره به او کمک میکند.
نکتهٔ کاربردی
چون این واژه صفت اسمیشده است، پایان آن با حرف تعریف و حالت دستوری تغییر میکند. با حرف تعریف معین: die Angehörige، der Angehörigen، die Angehörige.

