روی هم جمع شدن یا گرد آمدن تعداد زیادی چیز در یک محل یا بازهٔ زمانی.
مثالهای طبیعی
Die Anhäufung von Sperrmüll blockierte den Zugang zum Innenhof.
انباشت زبالههای حجیم راه ورود به حیاط داخلی را بسته بود.
Eine ungewöhnliche Anhäufung von Regentagen belastete die Ernte.
تعداد غیرمعمول روزهای بارانی به محصول کشاورزی آسیب زد.
Die Anhäufung kleiner Geschäfte rund um den Bahnhof verändert das Viertel.
تجمع فروشگاههای کوچک اطراف ایستگاه در حال تغییر محله است.
نکتهٔ کاربردی
هم برای تلنبارهای واقعی و هم برای فراوانی غیرمعمول پدیدههاست و اغلب بار منفی دارد.
