معنی ۱neutral · 82%
چیزی را اندکی رو به بالا حرکت دادن و از جای قبلیاش بلند کردن.
مثالهای طبیعی
Heb die Kiste bitte kurz an.
لطفاً جعبه را یک لحظه بلند کن.
Die Mechanikerin hebt die Motorhaube vorsichtig an.
مکانیک بااحتیاط کاپوت را بالا میبرد.
Wir haben den Teppich zum Saubermachen angehoben.
قالی را برای تمیز کردن زیرش بلند کردیم.
نکتهٔ کاربردی
فعل جداشدنی و بیقاعده است: hebt an، hob an و hat angehoben. در معنی بلند کردن جسم، مفعول آکوزاتیو میگیرد.
درس کوتاه: anheben
چیزی را اندکی رو به بالا حرکت دادن و از جای قبلیاش بلند کردن. فعل جداشدنی و بیقاعده است: hebt an، hob an و hat angehoben. در معنی بلند کردن جسم، مفعول آکوزاتیو میگیرد.
خودت را امتحان کن
یک پاسخ را انتخاب کن.کدام تعریف با «anheben» مطابقت دارد؟
