شیوهای که چند وسیله یا چیز در فضا نسبت به یکدیگر قرار گرفته یا توزیع شدهاند.
مثالهای طبیعی
Die Anordnung der Stühle erleichtert das Gespräch.
چیدمان صندلیها گفتوگو را آسانتر میکند.
Kannst du die Anordnung der Bilder ändern?
میتوانی چیدمان تابلوها را عوض کنی؟
Auf dem Plan sehen wir die Anordnung der Beete.
روی نقشه چیدمان باغچهها را میبینیم.
نکتهٔ کاربردی
اینجا Anordnung به معنی چیدمان مکانی است، مثل die Anordnung der Tische. معنی جداگانهٔ «دستور رسمی» در این مدخل منظور نیست.
درس کوتاه: Anordnung
شیوهای که چند وسیله یا چیز در فضا نسبت به یکدیگر قرار گرفته یا توزیع شدهاند. اینجا Anordnung به معنی چیدمان مکانی است، مثل die Anordnung der Tische. معنی جداگانهٔ «دستور رسمی» در این مدخل منظور نیست.
خودت را امتحان کن
یک پاسخ را انتخاب کن.کدام تعریف با «Anordnung» مطابقت دارد؟
