معنی ۱neutral · 90%
اندام یا شیئی را آنقدر خم کردن که زاویهای ایجاد شود.
مثالهای طبیعی
Winkle das verletzte Bein leicht an und lege ein Kissen darunter.
پای آسیبدیده را کمی خم کن و بالشی زیر آن بگذار.
Für das Foto sollte er den linken Arm anwinkeln.
برای عکس قرار بود دست چپش را از آرنج خم کند.
Beim Aufrichten hat sie die Knie zu stark angewinkelt.
هنگام راست شدن، زانوهایش را بیش از حد خم کرد.
نکتهٔ کاربردی
anwinkeln بر زاویهٔ اندام تأکید دارد، اما beugen عمومیتر است؛ angewinkelt اغلب صفت هم میشود.
