دارای بو یا مزهای مشخص، قوی و دلپذیر، بهویژه دربارهٔ خوراکیها و نوشیدنیها.
مثالهای طبیعی
Frisch gemahlener Kaffee riecht besonders aromatisch.
قهوهٔ تازهآسیابشده بوی بسیار دلپذیری دارد.
Mit diesen Kräutern wird die Suppe aromatischer.
با این سبزیهای معطر، سوپ خوشعطرتر میشود.
Ich bevorzuge einen aromatischen Tee ohne Zucker.
چای خوشعطر و بدون شکر را ترجیح میدهم.
نکتهٔ کاربردی
در معنی روزمره مقایسه با aromatischer و am aromatischsten ممکن است. معنی شیمیاییِ غیرقابلمقایسه جداست و صرفاً به بوی خوش اشاره نمیکند.
درس کوتاه: aromatisch
دارای بو یا مزهای مشخص، قوی و دلپذیر، بهویژه دربارهٔ خوراکیها و نوشیدنیها. در معنی روزمره مقایسه با aromatischer و am aromatischsten ممکن است. معنی شیمیاییِ غیرقابلمقایسه جداست و صرفاً به بوی خوش اشاره نمیکند.
خودت را امتحان کن
یک پاسخ را انتخاب کن.کدام تعریف با «aromatisch» مطابقت دارد؟
