معنی ۱vulgar; coarse colloquial · 82%
بخش گوشتیِ پشت و پایین بدن که فرد روی آن مینشیند، با نامی رکیک و عامیانه.
مثالهای طبیعی
Nach der langen Radtour tut mir der Arsch weh.
بعد از دوچرخهسواری طولانی، کونم درد میکند.
Die Jeans ist am Arsch durchgescheuert.
شلوار جین از قسمت کون ساییده و سوراخ شده است.
Er rutschte aus und landete auf dem Arsch.
پایش سر خورد و با کون روی زمین افتاد.
نکتهٔ کاربردی
Arsch رکیک است؛ Gesäß خنثی و Po صورت محاورهای ملایمتر است. جمع Ärsche و گنتیو des Arsches است.
درس کوتاه: Arsch
بخش گوشتیِ پشت و پایین بدن که فرد روی آن مینشیند، با نامی رکیک و عامیانه. Arsch رکیک است؛ Gesäß خنثی و Po صورت محاورهای ملایمتر است. جمع Ärsche و گنتیو des Arsches است.
خودت را امتحان کن
یک پاسخ را انتخاب کن.کدام تعریف با «Arsch» مطابقت دارد؟
