فردی که برای درمان افراد بیمار یا آسیبدیده آموزش دیده است؛ پزشک
مثالهای طبیعی
Ich muss heute zum Arzt gehen.
من باید امروز نزد پزشک بروم.
Der Arzt ist jetzt für Sie da.
پزشک اکنون آمادهٔ دیدن شماست.
Mein Bruder ist Arzt im Krankenhaus.
برادرم در بیمارستان پزشک است.
نکتهٔ کاربردی
جمع آن Ärzte است. پس از zu، عبارت der Arzt به zum Arzt تبدیل میشود. هنگام بیان شغل پس از sein معمولاً حرف تعریف نمیآید: Er ist Arzt.

