دارای شکل یا چیدمانی که بخشها یا سمتهای متناظر آن، تصویر آینهایِ مطابق یکدیگر نیستند.
مثالهای طبیعی
Die Jacke hat einen asymmetrischen Schnitt.
کت برشی نامتقارن دارد.
Die Fenster sind an dieser Fassade asymmetrisch angeordnet.
پنجرههای این نما بهصورت نامتقارن چیده شدهاند.
Der zweite Entwurf wirkt deutlich asymmetrischer.
طرح دوم بهوضوح نامتقارنتر به نظر میرسد.
نکتهٔ کاربردی
در توصیف طراحی، asymmetrischer و am asymmetrischsten ممکناند. در دستهبندی دقیقِ بلهیاخیرِ ریاضی، معمولاً برای این ویژگی درجه قائل نمیشوند.
درس کوتاه: asymmetrisch
دارای شکل یا چیدمانی که بخشها یا سمتهای متناظر آن، تصویر آینهایِ مطابق یکدیگر نیستند. در توصیف طراحی، asymmetrischer و am asymmetrischsten ممکناند. در دستهبندی دقیقِ بلهیاخیرِ ریاضی، معمولاً برای این ویژگی درجه قائل نمیشوند.
خودت را امتحان کن
یک پاسخ را انتخاب کن.کدام تعریف با «asymmetrisch» مطابقت دارد؟
