فرایند ساخت، توسعه یا ایجاد چیزی
مثالهای طبیعی
Der Aufbau des neuen Teams dauert mehrere Monate.
تشکیل تیم جدید چند ماه طول میکشد.
Beim Aufbau der Bühne helfen viele Mitarbeiter.
کارکنان زیادی در برپا کردن صحنه کمک میکنند.
Der Aufbau einer neuen Abteilung braucht Zeit.
راهاندازی یک بخش جدید زمان میبرد.
نکتهٔ کاربردی
در این معنی Aufbau بیشتر بر فرایند ایجاد تمرکز دارد، نه ساختار نهایی.

