قطعات چیزی را به هم وصل کردن تا برای استفاده آماده شود
مثالهای طبیعی
Wir bauen das Zelt neben dem See auf.
چادر را کنار دریاچه برپا میکنیم.
Kannst du mir helfen, den Schrank aufzubauen?
میتوانی در سرهمکردن کمد کمکم کنی؟
Die Mitarbeiter haben die Bühne morgens aufgebaut.
کارکنان صبح صحنه را برپا کردند.
نکتهٔ کاربردی
برای اشیای فیزیکی، aufbauen اغلب یعنی چیزی را از قطعات سرهم یا برپا کردن.

