مانع حرکت بیشترِ کسی یا چیزی یا ادامهٔ یک روند شدن.
مثالهای طبیعی
Ich hielt das Kind am Arm auf, bevor es auf die Straße lief.
پیش از اینکه کودک به خیابان بدود، بازویش را گرفتم و متوقفش کردم.
Dieser niedrige Zaun kann den großen Hund nicht aufhalten.
این حصار کوتاه نمیتواند جلوی سگ بزرگ را بگیرد.
Mit dem Wasser konnten wir die Flammen aufhalten.
با آب توانستیم جلوی شعلهها را بگیریم.
نکتهٔ کاربردی
در این معنی از حرکت یا پیشرفت جلوگیری میشود. معنی دوم تأخیر را بیان میکند و لزوماً توقف کامل نیست.

