فرایند روشنکردن واقعیتها یا اطلاعرسانی برای کاهش ابهام و سوءتفاهم
مثالهای طبیعی
Die Öffentlichkeit verlangt vollständige Aufklärung über die Ursachen des Unfalls.
افکار عمومی خواهان روشنسازی کامل دربارهٔ علل حادثه است.
Vor dem Eingriff erfolgte eine ausführliche Aufklärung über mögliche Risiken.
پیش از عمل، توضیح مفصلی دربارهٔ خطرات احتمالی داده شد.
Ein offenes Gespräch sorgte schnell für Aufklärung des Missverständnisses.
یک گفتوگوی صریح خیلی زود سوءتفاهم را روشن کرد.
نکتهٔ کاربردی
در بافت رسمی اغلب با über + آکوزاتیو یا به شکل Aufklärung eines Sachverhalts میآید.
