معنی ۱neutral · 82%
گفتوگوی تلفنی را پایان دادن، بهطوریکه ارتباط میان دو طرف تماس قطع شود.
مثالهای طبیعی
Bitte leg noch nicht auf; ich hole einen Stift.
لطفاً هنوز قطع نکن؛ میروم خودکار بیاورم.
Nach dem Abschied legte sie auf.
پس از خداحافظی، تماس را قطع کرد.
Hast du aufgelegt oder ist die Verbindung abgebrochen?
تو قطع کردی یا ارتباط قطع شد؟
نکتهٔ کاربردی
در این معنی فعل میتواند بدون مفعول بیاید: Bitte nicht auflegen! برای تماس با تلفن همراه هم به کار میرود.
درس کوتاه: auflegen
گفتوگوی تلفنی را پایان دادن، بهطوریکه ارتباط میان دو طرف تماس قطع شود. در این معنی فعل میتواند بدون مفعول بیاید: Bitte nicht auflegen! برای تماس با تلفن همراه هم به کار میرود.
خودت را امتحان کن
یک پاسخ را انتخاب کن.کدام تعریف با «auflegen» مطابقت دارد؟
