معنی ۱neutral · 85%
دلگرم کردن کسی و بهتر کردن روحیه یا امید او.
مثالهای طبیعی
Nach der misslungenen Prüfung munterte seine Schwester ihn mit einem Spaziergang auf.
بعد از امتحان ناموفق، خواهرش با یک پیادهروی به او روحیه داد.
Der Besuch alter Freunde hat die Patientin sichtlich aufgemuntert.
دیدار دوستان قدیمی آشکارا حال بیمار را بهتر کرد.
Versuch bitte, Nils aufzumuntern; die Absage hat ihn schwer getroffen.
لطفاً سعی کن به نیلس روحیه بدهی؛ جواب رد خیلی ناراحتش کرده است.
نکتهٔ کاربردی
برخلاف aufwecken به روحیه مربوط میشود، نه بیدار کردن از خواب.
