جسمی افتاده یا کج را حرکت دادن تا دوباره در حالت راست و عمودی قرار بگیرد.
مثالهای طبیعی
Gemeinsam richten wir den umgefallenen Schrank wieder auf.
با هم کمد افتاده را دوباره راست میکنیم.
Kannst du den schiefen Pfosten aufrichten?
میتوانی تیرک کج را راست کنی؟
Die Helfer haben den kleinen Baum vorsichtig aufgerichtet.
کمککنندگان درخت کوچک را با احتیاط راست کردند.
نکتهٔ کاربردی
در این کاربرد، جسم مفعول آکوزاتیو است. فعل جداشدنی و باقاعده است: richtete auf و hat aufgerichtet.
درس کوتاه: aufrichten
جسمی افتاده یا کج را حرکت دادن تا دوباره در حالت راست و عمودی قرار بگیرد. در این کاربرد، جسم مفعول آکوزاتیو است. فعل جداشدنی و باقاعده است: richtete auf و hat aufgerichtet.
خودت را امتحان کن
یک پاسخ را انتخاب کن.کدام تعریف با «aufrichten» مطابقت دارد؟
