معنی ۱neutral · 88%
افزایش ارزش، جایگاه، اهمیت یا جذابیت چیزی
مثالهای طبیعی
Die neue Uferpromenade führte zu einer deutlichen Aufwertung des Viertels.
تفرجگاه جدید کنار رودخانه باعث ارتقای چشمگیر جایگاه محله شد.
Die zusätzlichen Befugnisse bedeuten eine Aufwertung ihrer Position.
اختیارات اضافه به معنای ارتقای جایگاه اوست.
Die Aufwertung der Währung verteuerte die Exporte.
افزایش ارزش پول، صادرات را گرانتر کرد.
نکتهٔ کاربردی
معادل دقیق بسته به بافت میتواند «ارتقا»، «ارزشافزایی» یا «افزایش ارزش» باشد.
