کسی را وادار به پذیرفتن چیزی کردن که آزادانه انتخابش نکرده است
مثالهای طبیعی
Die Leitung darf den Teams kein starres Arbeitsmodell aufzwingen.
مدیریت نباید یک مدل کاری خشک را به تیمها تحمیل کند.
Sie wollte ihrem Sohn ihre eigenen Berufswünsche nicht aufzwingen.
او نمیخواست آرزوهای شغلی خودش را به پسرش تحمیل کند.
Eine tragfähige Lösung lässt sich den Beteiligten nicht einfach aufzwingen.
نمیتوان یک راهحل پایدار را بهسادگی به طرفهای درگیر تحمیل کرد.
نکتهٔ کاربردی
ساختار اصلی را حفظ کنید: «jemandem etwas aufzwingen»؛ شخص داتیو و چیز آکوزاتیو است.
