معنی ۱informal · 86%
از هم باز شدن یا انسجام ساختاری و سازمانی خود را از دست دادن
مثالهای طبیعی
Nach wenigen Monaten ging der billige Stuhl aus dem Leim.
صندلی ارزان فقط بعد از چند ماه از هم وا رفت.
Nach dem Streit drohte das Bündnis vollständig aus dem Leim zu gehen.
پس از اختلاف، ائتلاف در آستانهٔ از هم پاشیدن کامل بود.
Ohne klare Zuständigkeiten geht das Projektteam langsam aus dem Leim.
بدون مسئولیتهای روشن، تیم پروژه کمکم از هم میپاشد.
نکتهٔ کاربردی
در معنای واقعی دربارهٔ اجزای چسبخورده است و در معنای مجازی دربارهٔ فروپاشی انسجام گروه یا سیستم.
