معنی ۱neutral · 89%
بهشدت از نظم، تعادل یا کنترل خارج شدن
مثالهای طبیعی
Durch den Preisschock geriet der gesamte Markt aus den Fugen.
شوک قیمتی کل بازار را از تعادل خارج کرد.
Nach der Erkrankung geriet ihr Alltag völlig aus den Fugen.
پس از بیماری، زندگی روزمرهٔ او کاملاً بههم ریخت.
Fehlende Zuständigkeiten können ein komplexes Verfahren schnell aus den Fugen geraten lassen.
نامشخص بودن مسئولیتها میتواند یک فرایند پیچیده را سریعاً بههم بریزد.
نکتهٔ کاربردی
این عبارت بسیار قویتر از «تغییر کردن» است و آشفتگی یا عدم تعادل جدی را میرساند.
