معنی ۱neutral · 85%
بو یا بخاری که از بدن یا مادهای خارج میشود، معمولاً ناخوشایند.
مثالهای طبیعی
Die beißenden Ausdünstungen des Lösungsmittels machten das Arbeiten ohne Lüftung unmöglich.
بخارهای تند حلال باعث شد کار بدون تهویه ناممکن شود.
Im überfüllten Waggon vermischten sich Schweißgeruch und andere Ausdünstungen.
در واگن شلوغ بوی عرق و بوهای دیگر بدن با هم آمیخته بود.
Die Ausdünstungen des frischen Lacks hielten noch mehrere Tage an.
بخارهای لاک تازه چند روز باقی ماند.
نکتهٔ کاربردی
در مقایسه با Gerüche معمولاً حس بوی منتشرشده و آزاردهنده بیشتری دارد.
