معنی ۱neutral · 85%
بسیار گویا و اثرگذار در انتقال احساس یا معنا.
مثالهای طبیعی
Ihr ausdrucksstarkes Porträt hielt die Trauer der Familie ohne dramatische Gesten fest.
پرترهٔ گویای او غم خانواده را بدون ژستهای نمایشی ثبت کرد.
Der Schauspieler überzeugte mit einer ungewöhnlich ausdrucksstarken Stimme.
بازیگر با صدایی بسیار پرحس و گویا هیئت داوران را تحت تأثیر قرار داد.
Dieses Schwarz-Weiß-Foto wirkt ausdrucksstärker als die farbige Aufnahme.
این عکس سیاهوسفید از تصویر رنگی گویاتر به نظر میرسد.
نکتهٔ کاربردی
گویا بودن میتواند آرام و ظریف باشد و الزاماً نمایشی نیست.
