معنی ۱neutral · 89%
بهتدریج فروکش کردن یا پایان یافتن
مثالهای طبیعی
Das Stück klang mit einem langen, leisen Akkord aus.
قطعه با یک آکورد بلند و آرام بهتدریج محو شد.
Der Abend klang bei ruhiger Musik und Gesprächen aus.
شب با موسیقی آرام و گفتوگو بهآرامی پایان یافت.
Nach Wochen heftiger Kritik klang die Debatte langsam aus.
پس از هفتهها انتقاد شدید، بحث کمکم فروکش کرد.
نکتهٔ کاربردی
هم برای صدا و رویداد و هم برای بحث، تنش یا دورهای که تدریجاً کم میشود رایج است.
