معنی ۱neutral · 92%
دورهای حدوداً یکساله برای زندگی، تحصیل یا کار در کشوری دیگر
مثالهای طبیعی
Im dritten Studienjahr plant sie ein Auslandsjahr in Spanien.
او در سال سوم تحصیل قصد دارد یک سال را در اسپانیا بگذراند.
Sein Auslandsjahr hat seine Sprachkenntnisse und Selbstständigkeit deutlich verbessert.
سال خارج از کشور مهارت زبانی و استقلال او را بهطور محسوسی بهتر کرد.
Nach dem Schulabschluss möchte sie zuerst ein Auslandsjahr machen.
بعد از پایان مدرسه میخواهد اول یک سال به خارج از کشور برود.
نکتهٔ کاربردی
فعلهای رایج: ein Auslandsjahr machen، planen، verbringen یا absolvieren.
