معنی ۱neutral · 90%
یک گونه، جمعیت، بیماری یا پدیدهٔ مشابه را بهطور کامل ریشهکن یا نابود کردن
مثالهای طبیعی
Die Krankheit konnte durch eine weltweite Impfkampagne nahezu ausgerottet werden.
این بیماری با کارزار جهانی واکسیناسیون تقریباً ریشهکن شد.
Illegale Jagd drohte die lokale Population auszurotten.
شکار غیرقانونی جمعیت محلی را در معرض نابودی کامل قرار داده بود.
Eingeschleppte Krankheiten rotteten ganze Gemeinschaften aus.
بیماریهای واردشده جوامع کاملی را نابود کردند.
نکتهٔ کاربردی
چون نابودی کامل را میرساند، از «reduzieren»، «bekämpfen» یا «eindämmen» بسیار قویتر است.
