معنی ۱neutral · 90%
ریشهکنی یا نابودی کامل یک جمعیت، گونه، بیماری یا پدیدهٔ مشابه
مثالهای طبیعی
Die weltweite Ausrottung der Krankheit bleibt ein langfristiges Ziel.
ریشهکنی جهانی این بیماری همچنان یک هدف بلندمدت است.
Die Ausrottung eines Bestäubers kann ganze Ökosysteme destabilisieren.
نابودی کامل یک گردهافشان میتواند کل اکوسیستمها را بیثبات کند.
Historiker untersuchen die gezielte Ausrottung bestimmter Tierbestände.
تاریخپژوهان نابودی هدفمند برخی جمعیتهای جانوری را بررسی میکنند.
نکتهٔ کاربردی
این اسم از نظر معنایی بسیار قوی است، چون ناپدید شدن کامل را میرساند نه صرفاً کاهش.
