معنی ۱neutral · 90%
بهجز یا بدون درنظرگرفتن یک شخص یا چیز
مثالهای طبیعی
Alle kommen außer meinem Bruder.
همه بهجز برادرم میآیند.
Ich esse alles außer Fleisch.
همهچیز بهجز گوشت میخورم.
Außer dem Lehrer ist niemand im Raum.
بهجز معلم هیچکس در اتاق نیست.
نکتهٔ کاربردی
ضمیرها هم در Dativ میآیند: außer mir، außer dir، außer ihm.
ترکیبهای رایج
— بهجز من
